ღ سالگرد ازدواجمون ღ
سلام سلام گل پسر مامان 
مگه میذاری یه لحظه وقت کنم بیام وبتو آپ کنم ....
نمیذاری کههههههههههه
اینقدر شیطون بلا شدی که نگو ...
نمیشه یه لحظه ازت غافل شد یه دسته گل به آب میدی
این روزها عاشق همه ی چیزهای خطرناک شدی و هرچی هم میگیم جییییییییییزه بدتر میکنی
اینجا آرتین تازه از خواب بیدار شده
ای جونم 

یه روز که کلی اذیت کردی بابا گذاشتت توی سبدت و از اون روز عاشق اینی که بابا بذارتت اون تووو
چه حالی میکنی جیجر مامان

آرتین تو سبد مشغول نی نای نای


رفتی از توی انباری یه جعبه آرودی و مشغول رفتن روش شدی ..


دوشنبه هفته پیش ۱۳۹۲/۰۸/۲۷ ... - رایان - پسر عمو وهاب و خاله مریم به دنیا اوومد
تولدت مبارک آقا رایان 

الهی ... اینقدر پیانوتو زدی زمین تا از کار افتاد 
اینجا هم با نگاه داری میگی مامان چرا دیگه صدا نمی دههههههه 

دلمون خوشه میز چیدیم جلوی تی وی و شما نمیتونی خرابکاری کنی...



خبر داشته باشین سینمای خانواده رو آرتین ترکوندددددددددددد
اینم دلبری کردناش بعد از شیطونی کردنهاش

مدل جدید تی وی نگاه کردنت ... 

سوم آذر ماه چهارمین سالگرد ازدواجون بود
عشق خوبم هر سال به خودم میبالم که شما همسرم هستی و روز به روز عاشق تر میشم
همسر عزیزم سالگرد ازدواجمون مبارک
جاتون خالی سه نفره برگزار شد ...
پارسال شما خیلی کوچولو بودی و شیطونی نمیکردی ولی امسال
آرتین قبل از دیدن کیک

آرتین با دیدن کیک

آرتین در حال برش زدن کیک ...

آرتین در حال خوردن کیک


آرتین در حال بازی با بقیه کیک

و مزه مزه کردن و خوردن مجدد کیک با انگشت

اینم آقا آرتین بعد از بردن کیک توسط بابا

این کادوی همسرمه که وای چقدر عالیه و به کارم میاد
(سشوار برس دار و چرخشی)
ممنون عزیزم
این روزها با این وروجک مگه میشد سشوار یا اتو کرد ...
اینم کادوهای ناقابل من ...

یه دونه گیره واسه بابای عشق ابزار

یه جفت لیوان لاو با چاپ عکس عروسیمون و یه دونه بشقاب با عکسی که هم من و هم شوشو خیلی دوستش داریم 

اینم هدیه ویژه آرتینم به من و باباش
بوسه ای شیرین تر از عسل

جاتون خالی دیروز ۹۲/۹/۴رفته بودیم پیاده روی... من و آرتین
یهویی آرتین دستشو گرفته به دیوار و از پله های یه مغازه شروع کرده به بالا رفتن
یه نگاهی به داخل مغازه انداختم
دیدم کسی نیست گفتم بریم یه نگاهی بندازیم
آرتین مستقیم رفت ته مغازه و یه کفش برداشت
و همونجا نشست رو زمین
که کفششو در بیاره و اونو بپوشه
خلاصه با کلی جیغ از رو زمین بلندش کردم نشسته رو صندلی
مگه کفشه رو ول میکرد
نگاه کردم سایزش 23 بود کردم پاش
و
همونجوری با یه لنگه شروع کرد به راه رفتن تو مغازه و آواز خوندن
خلاصه مجبور شدیم بخریمش
...
بله اینم از اولین خرید کفش آرتین
آرتین مشغول بازی با بند کفشش


راستی جمعه اول آذر آرتین برای اولین بار کله پاچه خورد 

بله اینم از ماجراهای من و آرتین و بابا 
پی نوشت ۱: .: شاهزاده زیبای من " آرتین " تا این لحظه ، 1 سال و 3 ماه و 17 روز و 5 ساعت و 32 دقیقه و 26 ثانیه سن دارد :
پی نوشت ۲:به بابا میگم یه عنوان بگو واسه این پست... میگه : پست جمهوری اسلامی 
.
۱۳۹۲/۰۹/۰۵



ღ سالگرد ازدواجمون ღ
